ازدواج یا قفل و کلید

دیروز یکی پرسید چرا جدا شدی ؟
گفتم از اول به درد هم نمیخوردیم
گفت پس چرا ۳ تا بچه
گفتم اصلا فکر نمیکردم جدا شم در عین حال هر دومون سنمون کم بود
گفت عیبش چی بود ؟
گفتم دنیامون متفاوت بود
گفت خوشی زیر دلت زده بود ؟
گفتم نه بابا زبون همو نمیفهمیدیم
گفت بعد از ۱۷ سال
گفتم تحملمون تموم شد
گفت انگار هنوز خودتو از اون جدا نمیبینی همه فعل ها رو جمع میبندی
گفتم خوب من تنها نبودم هر دو به نتیجه رسیدیم که با هم نمیتونیم زندگی کنیم
بابا ازدواج مثل قفل و کلیده نباید جنسشون بد باشه که نتونن کنار هم باشن ممکنه جنس هر دو خوب باشه والی این کلید مال این قفل نباشه ....حالا کی میفهمه حرف منو ؟؟؟
خیلی جالب و خنده داره تو این سرزمین حتما باید بگی معتاد بود دست بزن داشت یا خیانت میکرد تا دل مردم راضی بشه .....
وقتی میگی زبون هم رو نمیفهمیدیم همه تعجب میکنن وقتی میگم بعد از طلاق هم با هم در تماس بودیم همه میگن پس دوسش داری وقتی میگم اره دوسش دارم ولی به عنوان پدر بچه هام بهم میخندن و میگن خودتو گول میزنی وقتی میگم دیشب با خواهرش حرف میزدم میگن خلی تو یکی انگ هنجار شکن بهم میزنه یکی میگه تو باغ نیستی یکی دیگه میگه تو فرق دشمن و دوست رو نمیدونی میگن تو این جنگ یا باید بکشی یا کشته شی آخه من که میدون جنگی نمیبینم آخه بابا مگه حتما باید یا دوست جون جونی بود یا دشمن خونی ؟!!!!!!مگه باید حرمت همدیگر رو بریزیم و بچه هامون رو کیسه بکس خودمون کنیم به اندازه کافی ضربه بهشون زدیم اونوقت میگن اگه خیلی به بچه هات اهمیت میدادی طلاق نمیگرفتی
همه میگن قاعده بازی رو تو نمیدونی ........اینجا دیگه ترجیح میدم ندونم و تو این بازی مسخره ای که نسخه میدن نیفتم !!!!!!!!
آخه بابا طلاقم فرهنگ میخواد آخه چه جوری میشه به مردم گفت که تو این دنیا فقط ۲ رنگ سیاه و سفید نیست این همه رنگهای قشنگو چرا نمیبینیم به خدا میشه دو نفر دوست باشن ولی با هم نتونن زندگی کنن
چرا نمیشه آخه ؟
نوشته: پندار فاضل
